محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
139
خلد برين ( فارسى )
ديگ [ 29 ] خودسرى ، جوش پهلوانى مىزد و در روز جنگ و پيكار و هنگام رزم و گير و دار ، رستم و اسفنديار را به نظر در نمىآورد و به حكومتى كه داشت خود را پادشاه نافذ فرمان مىانگاشت از در دعوى بىمعنى سرورى و صاحب كلاهى درآمده پيوسته با دوازده هزار پياده و سوار جرار كه از ولايت مازندران و رستمدار و اجامره و اوباش هر ديار جمع آورده بود قزاقانه به هر طرف مىتاخت و به قدر مكنت و توان به تسخير قلاع و ديار مىپرداخت . در آن اوان كه آفتاب اقبال بىزوال اين زيورآراى اورنگ جاه و جلال بر ساحت ولايت عراق پرتو افكن گرديد و خبر زيادهسرى حسينكيا به مسامع عليه رسيده واقعهء قتل الياس بيك نيز دامنزن آتش غضب شهريار عجم و عرب گرديد بعد از فتح قلعهء گلخندان و حصار فيروزكوه عنان عزيمت به صوب تسخير قلعهء استا و گوشمال حسينكيا معطوف گردانيد . و آن مغرور غدار كه به سبب وفور آلات حرب و پيكار و بسيارى اسباب و ادوات زمان گير و دار ، هيچكس را مرد ميدان كارزار خود نمىشمرد چون از توجه موكب همايون خبر يافت از راه زيادهسرى قدم جرأت از قلعه بيرون گذاشت و با فوجى از دليران نامى و بهادران گرامى در كمينگاهى به قصد دستبرد ، سر راه بر سپاه ظفرپناه گرفت . و چون شيرشكاران بيشهء نبرد ، روز مصاف را بر شب زفاف ترجيح مىدادند به سر وقت حسينكيا رسيدند و از چشمهسار تيغ بران و جويبار سنان جانستان ، بسيارى از لشكريان او را سيراب آب حيات گردانيدند . آن مغرور زيادهسر با بقية السيف گريزان و هراسان به جانب قلعه برگشت و به اتفاق مراد بيك جهانشاهلو از امراى طبقهء آق قوينلو به اهتمام تمام به تهيهء اسباب قلعهدارى پرداخته در برج و بارهء حصار ، رايت گير و دار بر افراخت و اعلام جاه و جلال پادشاه بلند اقبال در بيست و چهارم شهر شوال به ظاهر قلعهء استا رسيده قبهء بارگاه عظمت و جلال را به اوج مهر و ماه رسانيد . و آن قلعهاى است كه اساس پابرجائى آن بر قلهء كوهى فلك شكوه اتفاق افتاده و فصيلش در برابر حصار چرخ اخضر ، داد